رسید مژده !!!

 

می خواستم به فرا خور حوادث این روزگار و کودتای ننگین 22 خرداد 1388 متنی بنویسم ولی هرچه فکر کرد نتوانستم نوشته ای بهتر از شعر حافظ پیدا کنم شاید همه شما این شعر را بارها خوانده باشید ولی شمارا دعوت می کنم به خواندن دوباره آن.

 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند       

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم       

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را       

کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است  

 چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود     

که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه        

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور       

که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر          

 که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ     

 که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

/ 7 نظر / 5 بازدید
نرگس

امیدوارم. همین و دیگر هیچ...

6

صحبت از حوادث ننگین شد و من ننگین ترش میکنم!خیلی خسته بودم ...دلم میخواست زودتر برم خونه و بخوابم!با دوستم ْْXبودم!توی راه بودیم که گفتن جلوتر نرین شلوغه!اما من دلم میخواست برم ببینم این همه سر و صدا واسه چیه؟کنجکاوی مون بد روزایی گل کرد!حدود چهل موتور سوار که هر کدومشون یکی یه باتوم دستشون بود جلومون حرکت کردند....دسته ای از دختر پسر ها هم گوشه ای تجمع کرده بودن و میگفتن رای های ما رو پس بدید!مردم هم مثل ما ایستاده بودن و فقط نگاه میکردند!یک لحظه صدای بلندی به گوش رسید که میگفت:مردم بدویید!دیگه نفهمیدم چطوری با دوستم میدوییدیم ..سیل مردم هم مثل ما..بدو بدو شده بود...با باتوم افتاده بودن به جون مردم و همه وحشت زده همدیگرو پس میزدند!مغازه دار ها مغازه ها رو بستن و فقط چند تایی مردم بیچار رو پناه دادن!خانوم خیلی پیر و نحیفی افتاد توی جوی آب!پسری که فقط چشمش پیدا بود یهو زد توی تخت سینم و گفت:بگوX!از ترس نزدیک بود سکته کنم!....دود غلیظی همه جا رو گرفته بود ..گاز اشک آور میزدند!تنفس خیلی سخت شده بود و ما فقط له له میزدیم!زدیم تو یه کوچه...روز بد نبینید!چند تا پسر که اتفاقا کت و شلوار پوشیده بودن از پشت سر سنگ میز

ماه بانو

انشا اله که شادی و آرامش در پیشه[گل]

آزاده از کلبه ی ویوارا

و من همیشه باور داشته ام حرف های این بزرگ شیراز را یادم مانده نیز هم که فروغ من گفته بود: راه گرچه بس دور است لیک در پایان این ره قصر پر نور است

آزاده از کلبه ی ویوارا

کجایی سامانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم برات تنگ شده[لبخند][عینک][بغل][خنثی][قلب][شوخی][تایید][دست][ماچ][خنده] نشان استاندارد آزاده ی ماتادور:[گاوچران][گاوچران][گاوچران]

نرگس خرقانی

پیش از شما / بسان شما / بی شمارها / با تار عنکبوت / نوشتند روی باد/ کین دولت خجسته جاوید زنده باد - شفيعي کدکنی امیدوارم این رفت و آمدها تداوم داشته باشد. من هم به کروبی رأی دادم. قبل از انتخابات خیلی حرف شنیدم ولی الان دیگه کروبی و موسوی فرقی نداره همه در یک خط هستیم. راستی لینکتان کردم