تصمیم سامان

سالها است که به خود می گویم به هیچ چیز و هیچ کسی نباید وابسته شوم و هر ساله تعداد وابستگیهایم را به هر چه بوده کم کرده یا به طور کامل قطع کرده ام.

سالها وابسته این جعبه جادو بودم زمانی سیاه سفید بود خودمانی و بی قل و غش انگار تمام آن کارتون های سیاه و سفید قهرمانانم بودن عید ها دیگر برایم بهشت واقعی بود چون من بودم و این جعبه جادویی و خوشحال از اینکه درس و مشقی نیست و من سر به هوا بودم خیلی زیاد شاید در هوای خود گم بودم . بعدها جعبه جادو رنگی شد زیبا و دل ربا ولی مثل قدیم ها جذاب نبود کم کم شبکه ۴ آمد و آن برنامه های علمی بی نظیرش که هنوز هم خیلی از آنچه را میدانم حاصل همین برنامه ها بود .

آمدن کامپیوتر همه چیز را در هم کوبید و من ماندم و شوق کشف این زیبای خفته وحشی اولین کامپوترم تحت داس بود و من را خیلی کلافه کرد دیر زمانی نپاید که ویندوز هم از راه رسید اول ٩۵ را دیدم و بعد ٩٨ را انگار دیگر این چراغ جادو روشن شده بود ویندوز ٩٨ را بهترین میدانستم تا اینکه با مشکل بر خوردم در این ٩8 تی که هنوزم برایم جذاب بود او را رها کرده به سر زمین XP آمدم و اولین بار که نصبش کردم و سیستمم بالا آمد با آن بک گراند پاییزی که همه میشناسیدش در این سیستم جدید انگار در بهشت بودم همه چیز تازگی داشت و تا امروز دارد و نتوانسته ام از او دل بکنم برای همه خوبی هایش با اینکه همیشه ویندوزم تقلبی بود ولی همیشه برای بیل گیتس و خانواده محترم و کوچکش دعا کرده ام که خداوند در بهشت با خیام مهشورش کند انشا الله که هیچ وقت سعی نکرد این ویندوز تقلبی ما جهان هفتم هشتمی ها را از کار اندازد.

اینترنت هم از راه رسید شاید هیچ وقت اولین باری را که با اینترت دایل آپ ذغالی که فکر میکردم اوج سرعت است را به اینتر نت وصل شدم را از یاد نبرم و اولین صفحه ای را که باز کردم یاهو بود کم کم همه چیز شد حاشیه و من ماندم و تب داغ و سوزان  اینترنتی همه چیزش تازگی داشت یاهو مسنجر و چت روم هایش که آن روزها حال و هوای دیگری داشت حال و هوایی که بعدها همیشه در حسرتش ماندم و دوستانی که تا امروز دارمشان که حاصل همان روزگار است .

کافی نت ها شده بودند بهشت موعود ما در بین دوستانمان تنها کسانی بودیم که به کامپیوتر خانگی و اینترنت دسترسی داشتیم ولی این باعث نشد ذکاتش را ندهیم  و اوج آن در پایان امتحانات سال اول دبیرستان بود هر روز عده ای از هم کلاسی هایمان را که یادشان همیشه به خیر است برایم به کافی نت میبردم و با این زیبای خفته وحشی دل چسب آشنایشان میکردم چت کردن را همه آنها عاشق شدن کار به جایی رسید که هر روز 10 یا 20 نفر از بچه های هر کلاس را میبردیم و با بچه هایی که یاد گرفته بودند تقسیم میکردیم تا آنها را هم معتاد کنیم دیگر چیزی دست ما نبود آن سال را فراموش نمیکنیم با ایمان یکی از بهترین دوستانم برنامه ما در یک تابستان کامل این بود از 10 شب تا 3 یا 4 صبح پای اینترنت و چت بازی بودیم 4 صبح تا 9 صبح پیاده روی و صحبت 9 تا 12 کافی نت در کنار دوستان 1 تا 6 استراحت 6تا 10 خیابان و این بود برنامه ای که بهترین خاطرات را برایمان رقم زد در روزهایی که بهترین بودن .

این همه حاشیه رفتم یک باره خودش آمد این حرفها میخواستم بگویم دیدن سریال 24 و اوسکار را کنار گذاشتم تا باز هم از وابستگی بکاهم که به حاشیه رفتیم ولی این نوشتن برایم دل نشین بود اینجا زبادی بوی مرگ گرفته بود ما هنوز زنده ایم .

 

/ 0 نظر / 7 بازدید