بالاخره آمد

آرام آرام آمد.

 نرم و لطیف .

 سبک بال و با وقار.

 فارغ از سقوط آزادش .

آنقدر آرام که احساس نکردم ١٠ متر بر ثانیه هر لحظه سر عت می گیرد.

دیر آمد. ولی بالا خره آمد.

می دانستم که هنوز وفا دار است به عهدی که با زمستان بسته است.

می دانستم که او عهد شکن نیست .

می دانستم که برای دل من هم که شده می آید.

به پاس تمام خاطراتی که با او دارم می دانستم که می آید.

آنقدر چشم به راهش بودم که وقتی آمد باورم نمی شد که او آمده است.

بالاخره برف بارید.

خوب هم بارید . 

 و هنوز هم دارد می بارد.

___________________________________________________________________

دنبال نوش

١٠ متر بر ثانیه شتاب گرانشی زمین یا همان g معروف است در فرمول

u = m .g .h

حتما" اگر توانستم از این زیبای خوش قول عکس خواهم گرفت و برایتان خواهم گذاشت.

راستی یک گیلاس شراب هفت ساله که پیش کشی یکی از استادهایمان بود را در این سرما نوش کردم به سلامتی آنهایی که این پست را می خوانند. مژه

/ 8 نظر / 9 بازدید
غربت نشین

پس شما هم عاشقید ! یک کلام میتونتستی بگی شتاب گرانش زمین 9.8 و تموم ... نکنه فکر کردی با مبتدی جماعت طرفی [چشمک]ما خودمون یه پا فیزیکدانیم البته از نوع استاد جوون من این ترم نندازمون !

amis

بله خيلي شادي آور بود ... اي كاش يه روز آرزوي منم برآورده بشه...

شراره

سامان عزیز....خیلی خجالتم دادی ...ممنون....من خونه نیستم...بعدا میام دوباره جون پست جدید گذاشتی و باید حتما بخونم....اومدم فقط تشکر کنم...بزودی کامنت میزارم برات...سیستم قرضیه!!! تا بعد....

سارا

سلام.... برف می یاد اونجا ما اینجا مردیم از گرما....

غربت نشین

نکنه کامنت من رو تو وبلاگ سارا جون خوندی لجت گرفته ؟

شراره

سامان عزیز سلام... نمی دانم اشکال از سیستم من است یا بلاگ تو....همه ی حروف در هم و برهم است و من نمی توانم پست هایت را بخوانم و کامنت بگذارم...یک چیز هایی به سختی از اخرین نوشته ات خواندم..شراب هفت ساله!!!نوش...جای من خالی... بگذار یک مقداری به این رایانه ور بروم شاید درست شد...قبلش هم هرچه امدم کامنت بگذارم اصلا بلاگت باز نمی شد....پس عذر خواهی می کنم بابت این که نتوانستم نوشته هایت را بخوانم... در حال نوشتنم...اما نمی دانم که موضوعی جالب باشد یا نه!!! یک موضوع روزمره است که درگیرش هستم... تا بعد... سپاس ...

شراره

خوب به سختی خواندم...کپی کردم یک جای دیگر و لذت بردم از نوشته ات...خیلی زیاد......شراب نابت هم درست خوانده بودم...پست قبلی را هم و خواندم و با تو همدردی می کنم به امید بهبودی هر چه سریع تر مادر بزرگ و سر و سامان گرفتن شرایط خانه.... مابقی را هم باید به همین شیوه بخوانم...

آزاده از کلبه ی ویوارا

جیگر برفو عشقه[بغل] به به این استادتون احتمالا همون استاد میکروبیولوژی کاربردی ما بوده[مغرور]