امروز ساعت ۶ صبح بیدار شدیم ( یعنی آقا جون بیدارمون کردن ) قرار بود سم پاشی کنیم ( برای کنه قرمز اروپایی ) به هر حال ساعت ٧ رسیدیم به روستای خایان همین که می خواستیم بریم توی ویلا توی کانال فاضلاب دیدم یک جوجه تیغی افتاده توی لجن ها به قول یکی از دوستای وبلاگی خیلی طفلکی بود نیشخند

آره خیلی دلم براش سوخت ...

 

شما هم دلتون براش سوخت ؟سوال

 

آره بعدش با آقا جون تصمیم گرفتیم که جوجه تیغی را از این وضع نجات بدهیم  آره بعد با هم مشورت کردیم که چطوری از کانال فاضلاب بیرونش بیاریم تا کمترین آسیب را ببیند و اذیت هم نشود به هر حال از کانال فاضلاب درش آوردیم نیشخندمژه

این هم جوجه تیغی نجات یافته

آره دیگه مرحله آخر عملیات نجات هم که معلومه رها سازی جوجه تیغی در دامن طبیعت .

جوجه تیغی را بردیم و در باغمان زیر یکی از درخت های گردو رهایش کر دیم نفس نفس میزدموجود کوچولو چقدر خوشکل بود قلب

امیدوارم اگر یک روز توی کانال فاضلاب افتادم یکی هم دست من را بگیرد نیشخند