بالاخره دفتر زندگی ١٣٨٩ هم بسته شد با  همه خاطرات خوب و بد آن تلخ و شیرینش تمام شد آنچنان سریع گذشت که انگار هیچ وقت نبوده است هرگز.

 شاید خیلی از کارها را می خواستم در این سال انجام دهم که فرصتش نشد هیچ وقت و آرزوهایی که شاید در زیر برگهای دفتر ٨٩ جا ماند و من گذشتم از آن و روزهایی که تلخیشان زود فراموش شد و شادیهایی که به پاس شاد بودنمان همیشه ماند در دفتر ٨٩ و تمام شد این ٨٩ و این عمر که میگذرد ...

 

دفتر ٩٠ را می گشایم تمیز و بی خط است و من که بد خطم شروع میکنم به خط خطی کردن هنوز هم بعد از این همه سال یاد نگرفته ام که درست بنویسم هنوزهم خطهای کج و دایره هایی میکشم که خود به درو آن میگردم گاهی به دنبال پاک کن میگردم نمی یابمش تا امروز ۵ برگه آن را سیاه کرده ام دروغ نگویم گاهی هم با مدادهای رنگیم طرحی هم میکشم اما هنوز ناقص است شاید .

 

برای همه شما که دوستتان دارم آرزو میکنم با خوش خط ترین خطها دفتر ٩٠ را پر کنید و با زیبا ترین رنگها آن را نقاشی کنید .