نمی دانم غم دل را چگونه بگویم

چگونه بگویم که می خواهم سبز باشم . چگونه فریاد بزنم که می خواهم سبز باشم .

نمی خواهم گریه کنم برای کسانی که رفتن در اوج جوانی در اوج سبزی شاخه سبزشان بر ساقه خشکید و رفتن بی انکه از رفتن فریاد کنن. گریه نخواهم کرد چون سر فراز رفتند . چون شجاعانه رفتن . و ما ماندیم و غم بی انتهای نبودنشان

گریه نخواهم کرد در روزگاری که دشمن می خواهد اشکهایم را ببیند. گریه هایم را در روز آزادی فریاد خواهم کرد.

چقدر جایشان خالیست و همیشه در دفتر پر برگ ایران زمین نامشان جاودان خواهد بود در کنار بزرگانی که همیشه بودند بر قلب ما همیشه بودند بر قلب ایران.

ضحاک ها خواهند رفت با تمام خون خواریشان با تمام نفرتشان خواهند رفت و غرق خواهند شد در خونهایی که ریختند .

اما سهراب ها نداها اشکانها امیرها همیشه خواهند بود .

دور نیست روزی که نام سهراب بر کوچه ها باشد نام ندا بر اتوبانهایمان و نام امیر بر میدانهایمان.

نرون مرد اما رم نمرد.

و دماوند از پس تاریخ از پس گرد زمان هنوز هم محکم ایستاده است بر قلب ایران.

ایستاده است و می گرید در روزگارانی که همه چیز فریاد است حتی سکوتمان.

ایرانم وطنم همیشه سبز باشی همیشه جاودان وهمیشه آزاد.

دور نیست آن روز

کمی صبر سحر نزدیک است.

پی نوشت:

سه نفر آمریکایی و اسراییلی و ایرانی میگن برید یه خرگوش پیدا کنین بیارید . بعد از سه روز هر سه تاشون می آن . به آمریکاییه می گن چطوری خرگوشو پیدا کردی ؟ می گه با ماهواره . به اسرائیلیه می گن تو چطوری پیدا کردی ؟ می گه با استفاده از جاسوسایی که داشتم . به ایرانیه می گن داداش اینی که آوردی که خرسه . ایرانیه به خرسه می گه هر چی پیش من اعتراف کردی به اینا هم بگو . خرسه با گریه زاری می گه به جون مادرم من خرگوشم