درباره نویسنده
سامان
اینجا مکانی است برای نوشتن . برای تراوشات یک ذهن خاموش
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سامان
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فکر میکنم !
  • محاکمه مبارک
  • پایان امتحان .
  • من زنده ام .
  • خیام
  • جوجه تیغی
  • امروز 13 اردیبهشت
  • بن لادن پر !
  • عروسی پر خرج یا عروسی طلایی ؟
  • طنز نگار : اصغر آقا نانوا
  • یک با دریگر مرگ ...
  • یک تعریف کوچولو
  • 13 به در 1390
  • اخراجی های 3 را تحریم کنید !
  • در عجبم
  • 89 رفت 90 آمد
  • وقیح
  • گویند ...
  • مصر پیروز شد
  • دومینوی خاور میانه و شمال آفریقا
  • لبخند تلخ یک زندگی
  • کار جدید مهران مدیری
  • علیرضا پهلوی در گذشت .
  • یلدا
  • هدفند کردن
  • به رنگ ارغوان
  • آرزو هامون
  • جریمه شدم
  • تصمیم سامان
  • شبهای قبرستان
کلمات کلیدی مطالب
  • مرگ (۱)
  • برف (۱)
  • آزادی (۱)
  • باران (۱)
  • ایرانیان (۱)
  • مرده (۱)
  • کروبی (۱)
  • آتش (۱)
  • یلدا (۱)
  • رای (۱)
  • خیام (۱)
  • بن لادن (۱)
  • چهارشنبه سوری (۱)
  • پلیس (۱)
  • طوفان (۱)
  • سبز (۱)
  • مهران مدیری (۱)
  • حکومت (۱)
  • سهمیه بندی (۱)
  • نان (۱)
  • گاهی (۱)
  • وطن (۱)
  • درس (۱)
  • قهوه تلخ (۱)
  • جریمه (۱)
  • شرط بندی (۱)
  • یارانه (۱)
  • رفتم (۱)
  • قبرستان (۱)
  • وقیح (۱)
  • خانه جدید (۱)
  • 16 آذر (۱)
  • 13 به در (۱)
  • به یاد او (۱)
  • کوه زرد (۱)
  • یادی از گذشته (۱)
  • سیامک انصاری (۱)
  • نیما زند کریمی (۱)
  • شبهای قبرستان (۱)
  • هدفمند شدن (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • مهر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • بهمن ۸٧
دوستان من
  • کلبه ویوارا
  • سیما از گل آفتاب گردون
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



طلوع
کمی صبر سحر نزدیک است
فکر میکنم !
نویسنده: سامان - جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠

میگن زرتشت میگه که :

همه میخواهند بروند بهشت . اما هیچکس نمیخواهد بمیرد ! بهشت رفتن شهامت مردن می خواهد.

این جمله را روی تابلوی کلاس دیدم از همان لحظه اول همه فکرم را به خودش مشغول کرد و هنوز هم مشغول است . به این می اندیشم که چقدر این جمله درست است و چقدر حقیقتا واقعی است. با اینکه هر لحظه حواسم را جمع میکردم که درس را بفهمم اما نشد که نشد. 

به این می اندیشم که کسی که این جمله را گفته است چه جهانبینی و وسعت نظری داشته است .

به این می اندیشم که چقدر باید اندیشید تا چنین حرفی زد و چقدر باید بیش از آن اندیشید تا معنی آن را درک کرد .

 

خیلی فکر ها به این مغزم رسیده است و میرسد و میترسم بیان کنم نه از اینکه از کسی بترسم از این میترسم که شاید کس دیگری را هم به نا خواسته از آنچه که من اندیشیدم آگاه کنم و شاید او را در بیابان بی انتهای بی اعتقادی رهایش کنم . نمیدانم

دلم میخواهد باز هم به این حرف فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم .

به واقع کدام یک از ما شهامت این را داریم که برای بهشت بمیریم‌؟

شاید فکر کردن به این جمله تکلیف خیلی چیز ها را برایمان روشن کند ...

نظرات ()



محاکمه مبارک
نویسنده: سامان - چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠

امروز حسنی مبارک ریس جمهوری برکنار شده مصر در دادگاه حاضر شد بر روی تخت بیمارستان شکسته بود روزگاری نه چندان دور همین افراد که دور و بر او بودند جلویش خم و راست میشدند همین شورای نظامی مومی بود در دستش و چقدر زود همه چیز بر میگردد و ظلم در هر شکلی که باشد ماندگار نخواهد بود .

به نظرم در حال حاظر این محاکمه و به این شکل کار درستی نبود من هنگام پیروزی ملت مصر به آنها تبریک گفتم . هر چه باشد وی انسان وطن پرستی بود خدمات زیادی هم کرده بود بر عکس خیلی از حکومت ها خیلی از ظلم ها را هم نکرده بود مردمش در کشورش آزاد بودند. حد اقل آزاد میگشتند آزاد میپوشیدند آزاد آب بازی میکردند و... ولی چه میتوان کرد و چه میتوان گفت ای کاش در جشن آزادی همه شریک میشدند .

به امید آزادی وعده داده شده از سوی پروردگار مهربان ایران زمین

نظرات ()



پایان امتحان .
نویسنده: سامان - سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠

خوب بالاخره امتحان های این ترم هم به پایان رسید و به تاریخ پیوست و به نوعی از امروز باید منتظر اعلام نتایج باشیم که هم برام شیرینه و هم کلافه  کننده چون زیاد با انتظار کشیدن میانه خوبی ندارم از بچگی هم همینطور بودم حتی توی خرید لباس و چیزهای دیگه عادت نداشتم به این بوتیک اون بوتیک رفتن اولین جایی که برم همه چیز را میخرم و میام بیرون به نظرم اینجوری راحت تره  نیشخند

از امتحان ها بگم که به نظرم سخت بودن انگار همه استاد ها این ترم تصمیم گرفته بودن سوال ها رو بپیچونن که یکی از اساتید هم که انگار خیلی جو گیر شده بودن سوالاتی خارج از مبحث درسشون طرح نمودن که ما در برگه امتحان پاسخ دادیم و تذکر هم دادیم که جناب استاد به سرفصل های دروستان کمی دقت کنید فکر کنم با این حرف من عنایت ویژه ای به برگه امتحانم کنند ما که تسلیم هستیم به رضای استاد ...

از قسمت شیرین تقلب کردن هم همین بس که از کسی کمکی نگرفتیم و به خیلی ها هم کمک کردیم تا آنجا که روز آخر یکی از مراقب های محترم بالای سر بنده آمده و گفتند که اینقدر کمک میکنی پولی هم حتما میگیری و من اینجور شدم تعجب. به  هر حال ما در دلمان گفتیم که زکات علم آموختن است حتی سر جلسه امتحان نیشخند.

به نظرم این ترم خیلی امتحان ها طولانی شدن و فرجه ها هم به نسبه بیشتر بودن و امتحان هایی که باید در یک روز میدادم از همیشه بیشتر بودند خودمان تعجب کردیم از خودمان و هوشمان که چطور 3 امتحان در یک روز آن هم پشت سر هم میدادیم و خوب هم مینوشتیم ( به نظر خودمان خوب بود ) اما نمیدانم چرا اینقدر نظرات ما با اساتید محترم و محترمه  زاویه دارد فکر کنم اساتید پیرو جریان فتنه متنه باشند که نظراتشان با ما تفاوت دارد به هر حال موضوع را سیاسی نکنیم که بوی محلی در جنوب شرق تهران می آید نیشخند

به هر حال خوشحالیم که این امتحان ها تمام شد و باز هم تشکر ویژه از همه دوستان که در این روز ها به یاد ما بودند و ما سعادت نداشتیم به خدمتشتن رسیده و عرض سلامی به محضر مبارکشان بنمایم .

به علت تذکر گشت ارشاد و نماینده ویژه آنها در فضای سایبری که اعلام کردند در پست قبل شما بی جا کردیت که همه را بوسیدیت در این پست از بوسیدن دوستان به علت عذر شرعی معذوریم و به گفتن همه شما را قلبا دوست میداریم اکتفا میکنیم  . 

نظرات ()



من زنده ام .
نویسنده: سامان - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠

سلام به همه دوستان گل و عزیزم .

من حالم خوبه زنده ام گشت محترم ارشاد هنوز من را نگرفته کهریزک هم نرفتم و قصد هم ندارم وبلاگ نویسی را تعطیل کنم

فقط و فقط درگیر امتحان های پایان ترم هستم و مشغول درس خواندن .

نمیدونم از ابراز لطف شما چطور تشکر کنم ممنونم که به یادم هستید و جویای احوالم

گل روی همه شما را میبوسم ماچ و دوستون دارم خیلی زیاد

نظرات ()



خیام
نویسنده: سامان - سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

٢٨ اردیبهشت ۴٢٧ خورشیدی دنیا شاهد تولد یکی از نوابغ بزرگ خود بود . بله حکیم عمر خیام .

جا داشت که یادی کنیم از یکی از پر افتخار ترین دانشمندان ایرانی که خدمات بزرگی را به بشریت انجام داده و  نام ایران خانم عزیزمان را این گربه نشسته به دیوار آسیا را پر بار تر نموده است .

احتمالا همگی اگر خیام را نشناسیم حد اقل نام او را شنیده ایم و اگر تقویمی خورشیدی به دست گرفته باشیم (منظور همین تقویم ایرانی است ) در گوشه ای از آن کلمه تقوبم جلالی را دیده ایم  در بی نظیر بودن این تقویم که به دست حکیم عمر خیام طراحی شده است همین مقایسه کوچک شاید خیلی گویا باشد :

این تقویم را دقیق‌ترین گاهشماری جهان دانسته اند. در برابر تقویم اروپایی که در هر ۲۵۰۰ سال یک روز خطا دارد، گاهشمار جلالی در هر ۱۰ هزار سال یک ثانیه خطا دارد.

٢۵٠٠ سال کجا و ١٠٠٠٠ سال کجا یک روز کجا و یک ثانیه کجا .

نمی خواهم در باره جایگاه علمی و نوع زندگی این داشمند چیزی بگویم چون مطالب جامعی در این باره وجود دارد و فقط قصد داشتم در این روز یادی کنم از یک ایرانی بزرگ همین و بس .

آشنایی بیشتر با حیم عمر خیام

 

همچنین میتوانید نرم افزار خیلی کم حجم رباعیات حکیم عمر خیام را از سایت وزش دانلود کنید ( کلیک کنید)

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »